شنبه ۴ دسامبر ۲۰۱۰

یک لحظه از زندگی - شش

جمعه شب هایی که به خانه می آیی و صندوق پستی ات را به امید حتی چند برگ رنگی تبلیغاتی باز می کنی، ولی هیچ نمی یابی.


پ.ن: "یک لحظه از زندگی" دنباله داری است از سه سال پیش.

1 کلمه دیگر:

مصی گفت...

برعکس من، تو خیلی نوشتی از وقتی رفتی. اما من دستام به نوشتن نمی ره دیگه ایمان. همه چیز توی مغزم وول می خوره و از پشت حلقم پایین می یاد. همیشه مزه دهنم تلخه. برای سیگار نیست؟